۱۳۸۸ شهریور ۱۱, چهارشنبه

نتايج مهم ...

بعد ازون روز پر مخاطره ،ساعت 10 شب پرت شدم روي تخت كه تا سحر بخوابم ولي
ساعت 2:30 نصف شب

نور چراغ صاف رفت تو چشمام
-نازي چه خبره مگه گربه ها زاييدن اين نصفه شبي ؟؟؟خاموش كن بذار بخوابيم
-امين من به يه نتيجه ي مهم رسيدم !!!
-تو چرا هميشه نصف شب ها به نتايج مهم دست پيدا مي كني !!!؟؟؟؟خاموش كن بذار بخوابيم !!آفرين دختر خوب
-نميشه بايد نتيجه شو بهت بگم
-هااااااا؟؟؟؟
-ها نه بله
-خوب حالا !!!
-چرا من همش بايد بپزم تو بخوري ؟؟؟؟؟؟
-نازي نتيجه ات اين بود !!!!مگه واسه من مي پزي ؟واسه ي خودت مي پزي منم ازش مي خورم !!
-خوب ازين به بعد تو واسه ي خودت بپز منم ازش بخورم !!!!
-نازنين من چاكرتم !!!بذار بخوابم امشبو يه عمر غلاميتو مي كنم !!!
-فعلا كه يه عمر من دارم كنيزيتو مي كنم !!!!!!
بعد نماز با خودم گفتم حالا كه امروز شيفت ندارم بخوابم !!!تا 8 صبح
ساعت 7:15
-مرديكه ي ...من تورو .....
زهره و رحمان بودن كه دوباره با هم دعوا مي كردن !!!!من و نازنين خيلي سعي كرديم اين دوتا رو يه جوري از سرمون وا كنيم اما خوب اين دوتا روي خونه بودن !!!اين باغ كه قبلا مال آقا بزرگ مرحوم بود ،رحمان توش متولد شده !!يعني كلا جد و آبادشون تو اين باغ خونه زاد بودن البته نمي دونم كه جدو آبادشم به همين بي مصرفي بودن يا نه !!!زهره هم كه آينه ي دق!!!! خدمتكار شخصي خانوم جان بوده كه با اين رحمان ازدواج مي كنه و سرايدار اين باغ ميشن ،خود اين زهره يه پا خانوم جانه واسه ي خودش ،اوايل كه تازه اومده بوديم تو خونه ،وقتي با رحمان دعوا مي كرد كلي اطلاعات عموميمان در مورد خواهر و مادر به بالا افزايش پيدا مي كرد !!!رسما يه پا دايره المعارف اين حرفاست
نگاهي به جاي خالي نازنين كردم و با زور و زحمت روي ويلچرم نشستم
-زهره خانوم نماز و روزه ت قبول !!!چه خبر اين وقت صبحي در فشاني مي كني !!!
-آقا به خدا فقط واسه خاطر شما موندم
تو دلم گفتم :تو رو خدا به من فكر نكن مي خواي بري ،برو
-برين تو خونتون هر چي مي خواين سر همو بكوبيد به ديوار ،اينجا تو خونه ي من ازين حرفا نزنين ،كار مش رحمانو كه ساختي يه دستي هم محض رضاي خدا به اين خونه بكش
تا شب صداي دعواي گاه و بي گاهشون اعصابمو خورد مي كرد !!دو ساعت مونده به افطار يادم اومد كه من بايد غذا بپزم !!!خوب چي بپزم ؟؟؟چيز بپزم !!!ولي چيز چيه ؟؟خو ب يه چيزي كه بلدم ديگه ؟؟؟چي بلدم ؟؟؟آها مثلا نون پنير سبزي ،نون بنير خيار ،نون پنيرگوجه ،نون پنير.......هندونه !!!با ويلچرم رفتم سر پله ها كه زهره رو صدا كنم بياد يه چيزي بپزه !!!
-زهره كجا ميرين ؟
-آقا ما افطار خونه ي دخترمونيم !!!
خلاصه با هزار تا بد بختي يه گلي درست كردم !!!
افطار :
-بفرماييد نازنين جان
-اول شما بفرماييد
-دست شما درد نكنه من بوش بهم خورده سير شدم
منم ريختشو ديدم سير شدم
-مگه چشه ؟؟؟
چيزيش نيست منتها اگه اين گل (خاكي كه رويش آب مي ريزند )خوردنيه ،چرا خودت نمي خوري
-نازي من گشنمه !!!خوب بلد نيستم غذا بپزم !!!خوب به من چه كه زهره و رحمان به هبچ دردي تو اين خونه نمي خورن !!!!!نازنيييين
-گريه نكن حالا !!غذا درست كردن بلد نيستي ،پول خرج كردن بلدي؟؟؟؟ !!!زنگ بزنيم يه چيزي بيارن ؟؟؟
پي نوشت :ظاهرا دوستان از پي نوشت سوم پست قبلي خيلي راضي بودن !!!
2-مجتبي به كامنتت خيلي فكر كردم ولي نفهميدم چي گفتي !!!
3-يكي ازم خواسته بود كه اگه بخوان به بچه هايي نظيراون دوست زابلي ما كمك كنن چه جوري بايد كمك كنن ؟؟؟اگه كتاب يا چيزهايي نظير اين رو مي خوايد ببخشين تو كامنتتون بگذاريد آدم مطمئن براي اين كار هست كه مي تونم بهتون معرفي كنم

۱۵ نظر:

  1. ajab! khob ras migan in nazanin khanoom! che sigheieye ke esme khanooma ba pokhto paz hamrahe akheeeeeeeee?!
    shad bashin

    پاسخحذف
  2. خوب تا حالا میگفتیم خوش به حال شما برای داشتن همسری مثل نازنین حالا باید بگیم خوش به حال نازنین با داشتن همسری مثل شما!!! اگه من همسرمو نصفه شبی به دلایل خیلی مهمتر از این هم بیدار کنم حتماً منو از پنجره پرت میکنه بیرون!!! تازه همین الان هم که داشتم پستو میخوندم اومده میگه خوب واسه سحر چی پختی؟! منم در جواب پست آموزنده‌ی شما رو بهش نشون دادم. میدونید بعدش چی شد؟ همچین نیشگونی از گردنم گرفت که اشکم در اومد!!!! الانم که دارم این سطرها رو براتون نایپ میکنم یه چشم اشکه یه چشم خون!!! میبینید من چقدر مظلوم واقع شدم!(: 

    پاسخحذف
  3. خب یاد بگیرید!!!! هیچ وقت برای آموختن دیر نیست. D:

    پاسخحذف
  4. کم کم یاد می گیری ... سخت نگیر ...
    البته تا یاد بگیری از چند تا رستوران و فست فود اطراف منزلتون اشتراک بگیرید هم جواب می ده ;)

    پاسخحذف
  5. خوب یکم تمرین کن غذا پختنو یاد بگیری دیگه حق داره حتما اونم دوست داره وقتی خسته و کوفته میاد خونه یه غذای خوشمزه انتظارشو بکشه...
    من آشپزیم عالیه اگه خواستی بگو تا دستوره چند نوع غذای خوشمزه در عین حال ساده رو برات میل می کنم...

    پاسخحذف
  6. چرا شمابه وبلاگ خواننده تون و اونایی که کامنت میزارن سرنمیزنین اینجوری آدم دلسرد میشه نمیشه که فقط یه طرفه باشه . تو دنیای وبلاگستان این رسم وبلاگنویسیه کسی که برای آدم کامنت میده برای ادای احترام آدم باید بهش سربزنه اگه شده یه آیکون بزاره ولی بالخره سرزده حتا به کسایی هم که وبلاگ ندارن یه بار فقط یه ایمیل بعنوان قدردانی آدم میفرسته. آره داداش این رسم وبلاگستانه وگرنه مشتریاتو زود میپرونی توروخدا نگو برام مهم نیست چون آدم وقتی ببینه خواننده داره دلگرم تر میشه

    پاسخحذف
  7. متأسفم...
    فكر كنم هزينه ی یادگیری درس آشپزیتون يكم بالا باشه :d
    چون تا راه بیفتین بايد مرتب غذا سفارش بدين بيارن
    ;)

    پاسخحذف
  8. من با نازنین جان موافقم. نوبتی اش کنین. یه افطار شما یه افطار اون. و سحرم همینجور. بعد مجبور میشین که یاد بگیرین

    پاسخحذف
  9. والا من نمیدونم چه صیغه ای هست که آشپزی باید کار خانوم باشه . فکر کنم همونطور که تو دنیای امروز خانمهارانندگی بلدند آقایون هم باید آشپزی رو بلد باشند.
    اگه بخواید میتونم چند تا سایت آشپزی که خودم ازشون استفاده میکنم رو معرفی کنم. گرچه چند تا آدرس توبلاگم هست.
    امیدوارم همیشه شاد و موفق باشید.

    پاسخحذف
  10. سلام بر امين خان گل دوست عزيز و بسيار گرامي .
    ممنون از لطف بي كرانتان .
    دوست وبلاگستانيمون در مورد قوانين وبلاگستاني حرف زده
    اگه كسي وقت داشته باشه خوبه كه با فرهنگ و نگارش دوستان آشنا بشه
    اما از نظر من و خيلي ها وبلاگ خواندن براي لذت است نه كامنت بازي
    وقتي حرف كامنت بازي ميشه ادم ......
    و ................ و ............ و ...............................
    لذت بردن از اونچه كه داري را فراموش نكن بخصوص نفس كشيدن
    به همه با صداي بلند سلام كنيد

    پاسخحذف
  11. مشكل هم همين بود امين خان! به نظرات بي سر و ته كه نبايد "خيلي" فكر كرد! بايد اصلا بهشون فكر نكرد!
    هيچي عزيز! ديدم شاكي شدي كه هي ازت مي پرسن چه رشته اي خوندي! من هم خواستم با بزرگ ترم شوخي بي مزه بكنم! ببخشيد!
    غذا پختن خيلي كار لذت بخشيه! اصولا نصف وعده هاي غذايي رو بايد آقاي خونه درست كنه نصف ديگشو هم خانم خونه! 50-50!

    پاسخحذف
  12. من با نازنین موافقم همیشه که نمیشه خانومها بپزن اقایون بخورن گاهی وقتها بر عکسش هم خوبه حالا اگه بلد نبودی به قول نازنین جان پول خرج کن .

    پاسخحذف
  13. شما یه چند باری که دست به کفگیر شی ، خود نازنین جون ازتون تقاضا می کنه که بشینی روی مبل توی سالن تا غذا آماده شه ! بابای من سالها از این راهکار استفاده کرد و جواب داد ، تضمینی هست ((: بابا جان انقدر خوب غذا درست می کنن که تا می خوان شروع کنن همه ی ما می دویم به سمت آشپرخانه ((: ولی کلا آشپزی کار خیلی لذت بخشی هست ، من مرتبان به صورت وقت و بی وقت برای خودم غذا درست می کنم . ولی هیچ وقت خوش اشتها نبودم برای خوردن ): برای همین بقیه فیض می برن .

    پاسخحذف
  14. سلام

    دکتر جان ای rss رو راه نمیندازی؟

    پاسخحذف
  15. سلام خسته نباشيد
    تو اين چند ساله آشپزي ياد نگرفته بودين؟
    منم بايد همون ساعت 2 نصفه شب به همين نتايج مهم جهت آقامون برسم!

    پاسخحذف